X
تبلیغات
نوشته هایی برای خودم

نوشته هایی برای خودم

دلواپس نخواندن تو هستم

زی

توی همین عصر که اینجا تنها نشستم، تنهایی اومده بیخ گلویم را محکم گرفته....دختر کولی درونم شروع به فریاد زد...داد و بیداد کرد ...غوغا کرد ... از من دفاع کرد ...نمی میرم نهایتش ...نمی میرم!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اردیبهشت 1393ساعت 19:22  توسط   | 

در این عصر بهاری،

کودک مجاب شده ای هستم ،

برای نخوردن شکلات مهمانی از روی میز!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 19:11  توسط   | 

خموش

همچون باغ   لبریز از شکوفه های بهاری،

چشم به راه رسیدن ِ اردیبهشت

خموش ایستاده ام،

تا ترنم خاطره انگیز ِ هزاردستان ِ سرمستش

نوید امیدی باشد

در این بهار  ِ رنگ به رنگ ِ آرزو.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم فروردین 1393ساعت 16:21  توسط   | 

"آتشی که نمیمیرد در دل ماست"

حس  نونهال شاعری ام در شاهرگهایم

در پی یافتن  کریستالهای ریز و بلورین اشعار است 

تا ناب ترین و شفاف ترین کلمات هستی را 

تا فصل زرد شدن گندمها

با جوشش شیره گندم

آن زمان که در چرخشمعکوس  زمین به غلاف میرسند،

به تو تقدیم کند،

فرصتی باقی نمانده

فرصتی باقی نمانده.


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم فروردین 1393ساعت 17:23  توسط   | 

خیال

عاشق دریا بود؛

این قطره ی عاجز هستی!


پ.ن.من در تکامل هستی به گمانم سایه بودم در سایه راه می روم  در سایه حرف می زنم ولی به سایه ام نمیرسم!


+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 14:0  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر