نوشته هایی برای خودم

دلواپس نخواندن تو هستم

به شکرانه ی بودنم حضور خود را جشن می گیرم

 جمعه است و دلتنگی های عصر جمعه ، اما من در میان هیاهوی زیرگذر مترو مابین کلمات و قلمرو زنانگی ام ایستاده ام.جغرافیای من انجا بود انجا که برای دخترک شبها قصه میگفتم زن ساده ای که سوپ و ته چین برای شام آماده می کرد. مرزهای جغرافیای زنانگی ام را از هم گیسختم و در هاله ای از خود پنهان کردم تا برای روز مبادا پس انداز کنم .رهگذران پر شتاب در رهند و در میان خطوط ممتد عبور آنها به یادم افتاد تا چند روز دیگر 365 روز برمن خواهد گذشت و من خواهم شد زنی 34 ساله که یکسال مشغول دویدن و نفس کشیدن در میان روزمرگی های زندگی دوباره به نقطه ی شروع رسیده و شاید هم پایانی دیگر و آغازی دیگری ؟!

ادمها در شتابند صدایشان رانمی شنوم...حتی تحرک لبهایشان را... فکرهایم را پرواز میدهم در دنیای زیبای ملکه ی درونم  و به سکوت میروم ...سکوت و سکوت..

پ.ن.26 اسفند

 

"برشهای زنانه ام"تهران-زیرگذر مترو ولیعصر-اسفندماه نودو سه خورشیدی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اسفند ۱۳۹۳ساعت 10:14  توسط   | 

"نشنیدی صدات کردم "


هوا ابری بود...هوا به اواخر اسفند می زند...صبح بوی عید آمد و یه عالم دلتنگی را با خود به خانه آورد ....من بودم و یک جمعه و دلتنگی ام...دلتنگی ام را لابه لای مرغ و فلفل و دلمه ای و کمی پیاز پختم تا ظهر جمعه ای برود پی کارش...اما نشد ، اشک شد و در گوشه ی چشمم منتظر به من خیره شد بعد آرام آرام در بازار کنار پله ی نوروز خان لا به لای انگشتنان پیرمردی که اکاردیون می نواخت با هق هقی فرود آمد ...صبر کردم راهش پیدا شد از میان مژگانم...
" تکه های پخش و پلای من" تهران بهمن نود و سه

+ نوشته شده در  جمعه دهم بهمن ۱۳۹۳ساعت 20:42  توسط   | 

رج به رج

سرخی مخمل دیدار تو را می بافم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۳ساعت 17:1  توسط   | 

در کنار جوانی تو، من کودک هزار ساله ام...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۳ساعت 10:15  توسط   | 

خاکستر

ای روح سرگردان من!

کی افسانه ی ققنوسی ات به پایان نزدیک می شود؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۳ساعت 12:33  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر