نوشته هایی برای خودم

دلواپس نخواندن تو هستم

"نشنیدی صدات کردم "


هوا ابری بود...هوا به اواخر اسفند می زند...صبح بوی عید آمد و یه عالم دلتنگی را با خود به خانه آورد ....من بودم و یک جمعه و دلتنگی ام...دلتنگی ام را لابه لای مرغ و فلفل و دلمه ای و کمی پیاز پختم تا ظهر جمعه ای برود پی کارش...اما نشد ، اشک شد و در گوشه ی چشمم منتظر به من خیره شد بعد آرام آرام در بازار کنار پله ی نوروز خان لا به لای انگشتنان پیرمردی که اکاردیون می نواخت با هق هقی فرود آمد ...صبر کردم راهش پیدا شد از میان مژگانم...
" تکه های پخش و پلای من" تهران بهمن نود و سه

+ نوشته شده در  جمعه دهم بهمن 1393ساعت 20:42  توسط   | 

رج به رج

سرخی مخمل دیدار تو را می بافم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393ساعت 17:1  توسط   | 

در کنار جوانی تو، من کودک هزار ساله ام...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 10:15  توسط   | 

خاکستر

ای روح سرگردان من!

کی افسانه ی ققنوسی ات به پایان نزدیک می شود؟!

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آبان 1393ساعت 12:33  توسط   | 

خیال آبی

با من که آشنایی؟! بگذار اینگونه خود را توصیف کنم:

تکه ابری سفیدی هستم من؛ در ضمیر ناخود آگاه روزگار

که از  زایش سکوت باران موسمی  آمده ام؛

انگار چیزی برای همیشه در لابه لای رویاهایی خیالی من پنهان شده است

که تنها به آن امید نفس بکشم

انگار...                

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آبان 1393ساعت 12:34  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر