نوشته هایی برای خودم

دلواپس نخواندن تو هستم

چقدر الان له ام، رمق ندارم،چند روز نخوابیدم، باید بنویسم ، دیشب ماه نبود، ماه رفت همه جا تاریک بود، تا خوابیدم بیدار شدم، راه رفتم ، چرخی زدم ، سرک کشیدم تو یخچال، آب خوردم، دوباره راه رفتم ، نشستم کنار تاریکی پنجره، صدای جاروی رفتگر می اومد، نگاه کردم تو خیابون ندیدمش، هیچ وقت ندیدمش چه شکلیه!، صدای خروس می اومد از تو دل تهران، نمیدونم کدوم همسایه داشت، هوا روشن شد، باز راه رفتم، نسیم وزید، باد از کوچه عبور کرد، صبح شد و روزی دیگر، بی ماه آغاز شد...

"نواهای من"- تهران شهریور 93

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 17:34  توسط   | 

خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مرداد 1393ساعت 16:12  توسط   | 

ابدیت

من اما ممنونم ازتو ؛

که ماه را در انگشتانم نشاندی

ستاره های کهکشان را در چشمانم  جاری ساختی

و از ظلمات شب برایم ترانه.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مرداد 1393ساعت 17:46  توسط   | 

معبودا

به دلیل پیاده رو ی های مکرر در آفتاب داغ تیرماه در این شهر گرما زده ی بی نفس "آفتاب پرست " گشتم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 17:52  توسط   | 

اخگر

بعضی از واقعیتها را تجربه نکردم;

اینکه از درونم,

تهی از شکوه تو باشم.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر 1393ساعت 14:12  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر