نوشته هایی برای خودم

دلواپس نخواندن تو هستم

معبودا

به دلیل پیاده رو ی های مکرر در آفتاب داغ تیرماه در این شهر گرما زده ی بی نفس "آفتاب پرست " گشتم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم تیر 1393ساعت 17:52  توسط   | 

اخگر

بعضی از واقعیتها را تجربه نکردم;

اینکه از درونم,

تهی از شکوه تو باشم.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم تیر 1393ساعت 14:12  توسط   | 

او یک پرستو بود

چه در تنهایی عمیقی فرو رفته ام در این شهر,

بی حضورت دلتنگی غریبانه ای بر دوش می کشم,

پرستوی مسافر من که رهسپار سرزمین خورشیدی.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم تیر 1393ساعت 20:40  توسط   | 

"کولی کنار آتش ، رقص شبانه ات کو"

 من از اول این بودم...همین "من" را که می بینی ... تکه تکه...گسیخته... بخش هایی از من هر روز ترانه می شود بر روی نی لبک چوپان ساده دل روستایی که غم فراق دارد... تکه هایی از من هر روز زخمه میکشد بر روی سیمهای ساز ناکوکی که در بلندترین تپه دشت به انتظار نشسته...تکه هایی از من همان نی نیزاریست که در دستان خطاط پیر این شهر به آهستگی کشیده می شود بر روی اشک کاغذ ....تکه هایی از من در میان کلمات غوطه ورن همانند زورق آبی کوچکی که رویای کشتی را در سر می پرواند... من همینم ...همین ...هر سویی هر طرفی...!

"درونیات من" – شنبه اخرین روز خرداد ماه 1393

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 17:47  توسط   | 

ما و ماه

تو ماه من شدی؛

که اینگونه روزهایم غمگین شد...

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 15:32  توسط   | 

مطالب قدیمی‌تر