کتاب قانون

 نرفتن به موقع به خونه از سرکار  و تصمیم  ناگهانی رفتن به سینما چه حالی بهم داد...اون هم دیدن فیلم کتاب قانون  با نصف قیمت..فیلمی با بازی بهترین بازیگر سینما....پرویز پرستویی....البته بعد رفتن به خونه دیدم ب ب (همسرم ، پریا به بابا میگه ب ب ) وپریا نیستن خونه ...رفته بودن پارک ...خب ب ب یه آدم خاصیه ...از بعضی فیلمها خوشش می آد واونا را تا به آخر نگاه میکنه...وگرنه در همون لحظات اول فیلم اون هم تو سینما خوابش می بره ولی من نه! فیلم هایی رو که دوست دارم  دامنه شون زیاده از فیلم های معنا گرفته تا فیلم های طنز...بگذریم بریم سراغ فیلم

 

کتاب قانون فیلمی به کارگردانی مازیار میری فیلم جنجال برانگیز که  ریس روسا معتقد بودن چهره مسلمانهای  ایرانی ها را بد نشون داده ..حالا بد نشون داده  یا نداده به هر حال خارج از اتفاقاتی که برای یه فرد ایرانی رخ میده نیست ...خلاصشو در زیر بخونین

مهندس رحمان توانا، كارمند عاليرتبه ي دولتي، در مأموريتي خارج از كشور، به يك دختر زيباي مسيحي دل مي بنده . پس از ماجراهايي، سرانجام دختر به دين اسلام مشرف  میشه ...و به همراه رحمان به ايران برمیگرده.... از آنجا كه او به اختيار خود و با آگاهي كامل به اسلام گرويده، چالش جدي ميان او و كساني كه از طريق شناسنامه مسلمان هستند در مي گيره اختلافاتي ميان او و رحمان، خانواده رحمان، همكاران او و همه ي كساني كه مناسبات و احكام شرع را در رفتار و گفتارشان رعايت نمي كنه... بتدريج ادامه ي اين اختلافات، گسترده تر مي شود تا جايي كه  این نومسلمان تصميم به ترك ايران و گسستن از همسرش مي گيره. اما وقوع يك فاجعه ملي (زلزله بم) شناخت تازه اي از يك ملت به او مي ده ... بقیه اش رو برین ببینین...

من باز بر میگردم

 

ارزش یک ماه

ارزش یک ماه را از مادری بپرسید که کودک ۸ ماهه و

نارس به دنیاآورده است....

کارگرهای سنگ معدن

دیشب پای تلویزیون نشسته بودم و هی  با کانالهای تلویزیون ور میرفتم که یه مستند نظرم رو به خودش جلب کرد...مستندی از کارگرهای سنگ معدن که در چه شرایط سختی کارمیکردند...بدون هوا ... بدون ایمنی...بدون دستمزد مکفی و بدون.....دلم خیلی گرفت از این بدون ها..آهی کشیدم وبا خودم گفتم که این جوانک ها در رویای نان کار میکنن و عشق به رویا های عاشقانه هایشان  تحمل وتاب در برابر ضربه زدن تیشه به سنگ ها رو براشون به ارمغان می آره...... کاشکی امنیت شغلی حرف اول هر کاری رو می زد..

 

ایمیل

با سپاس از زهره که این ایمیل رو برام فرستاد......

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد.
رئيس هيئت مديره مصاحبه اش کرد و تميز کردن زمين رو به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: «شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين.

مرد جواب داد: «اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!»

رئيس هيئت مديره گفت: «متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.»

مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد.. نميدونست با تنها 10 دلاري که درجيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. بعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايه اش رو دو برابر کنه.. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه.

در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ...

 

پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آينده ي خانواده اش برنامه ریزي کنه، و تصميم گرفت بيمه ي عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد:

«من ايميل ندارم.»

نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: «شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟» مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:

    آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.

 

برای آنکه کسی یا چیزی را به دست آوری رهایش کن!

دیشب بالاخره کتاب "آخرین راز شاد زیستن "رو تمام کردم.. یک کتاب روانشناسی از" اندرو میتوس".این کتاب جز پر فروشترین کتابهای روانشناسیه.هنرش در اینه که توانسته مجموعه ای از پیچیده ترین قوانین انتزاعی و روان آدمی رو در قالب ساده ترین کلمات بیان کنه وراههای شاد زیستن رو به خوانندگانش یاد بده.متن زیر برگفته از همین کتاب است. .. اگه دوست داشتین این کتابو بخونین... البته خودم تا الان یک کتاب روانشناسی رو نتوانستم تا به آخر تمام کنم چون همش احساس میکنم تکراریه! ولی این کتاب برخلاف همه اونهایی بود که تا الان خونده بودم....

عشق چیست؟

شخصی به همسرش می گوید:

"من عاشق تو هستم و بدون تو نمی توانم زندگی کنم."

اما این عشق نیست گرسنگی است.

شما نمی توانید در آن واحد هم کسی را دوست بدارید وهم بی تابانه نیازمنداش باشید.

عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذارد تا  خودش باشد. در عشق اجباری نیست...برای آنکه کسی یا چیزی را به دست آوری رهایش کن!( اندروس میتوس)

 

غبار زمان

سالهای اولی که اومدم تهران هنوز آشنا به محیط نبودم و تقریباْ میدان انقلاب و پارک لاله وشاید هم تجریش را به خاطر علاقه زیادی که به کوهنوردی وکوهستان داشتم می شناختم .نرسیده به میدون انقلاب جنب  بانک تجارت یک آقای تقریباْ درشت هیکل و صورت گوشتالو ایستاده بود و نقشه تهران را میفروخت. با این آهنگ :نقشه .....تهران....جدید... بیا...  که صداش برام جالب توجه بود .اگه از دور گوش میدادی فکر میکردی یک رادیو ضبط است که تکرارشو زدن...

امروز صبح که با عجله به محل کارم میرفتم دو باره همان صدا به گوشم خورد که یاد وخاطره اونوقتها را برام زنده کرد...با خودم گفتم اون موقع به چی فکر میکردم واین موقع ... اون زمان فقط شنوده بودم وهیچ احساسی نسبت به این جور آدمهای دست فروش نداشتم ولی حالا شدم دلسوز! ...هین جور که نزدیک صدای: نقشه ...تهران...جدید...بیا ..میشدم برف پیری را در سر وصورت جوانک دیدم با خودم گفتم یعنی من هم...!!!

 

شاد زیستن

در این روزهای  باقی مانده به عمل پریا جون لحظات به کندی و همراه با یک  نگرانی خاصی می گذره!

 وقتی به چهره معصوم دخترم نگاه می کنم که فارغ البال برای خودش بازی میکنه بیشتر دچار عذاب وجدان میشم و سعی میکنم  به خودم دلداری بدهم.

 یک مطلبی را چند وقت پیش  راجع به هنر شاد زیستن  دریک سایت دیدم که نظرم را به خود جلب کرد. با خواندن آن  به این نتیجه رسیدم که  چقدر زندگی زیبا   خواهد شداگر که آدمها بتوانند در هر لحظه شاد باشند وشاد ی رادر مکان وزمان ویا شرایطی خاصی جستجو نکنند. .مهم این است که  تصمیم بگیریم  واقعیت های زندگی  را چگونه بپذیریم. براستی که شاد بودن یک هنر است!

گزیده ای از این متن رادر ادامه ببینید...

ادامه نوشته

هرنی هیاتال


ادامه نوشته

تقدیم به پریای  نازنین


ادامه نوشته

ریفلاکس معده  


حس نوشتن

 بعد مدتها به هیچ دلیلی می خواهم بنویسم وبنویسم.....