از جان طمع بریدن آسان بود ولیکن*

 

دیشب باز هم آمدی سراغم در خواب...چرخکی زدی..به گمانم عروسی بود جایی شلوغ در خانه ای قدیمی کاهگلی ..من تو را خوب نمیدیدم......صدای باران را میشنیدم...اما من در خواب دلم گرفته بود و سیل اشک مرا میبرد...  یادم رفت بگویمت چقدر میخواهمت...یادم رفت بغلت کنم.یادم رفت بگویم از جان بریدن آسان است ولی از دوستان جانی مشکل...اینبار تو را در رویا خواهم دید خواهمت گفت  کی رنج این درد در پوشالی زمان گم خواهد شد...

*از دوستان جانی مشکل توان بریدن- حافظ

 

به کابوسهای شبانه 

 

قسم به مهر

متحیرم چرا لحظات گاهی عجیب اند و کشدار

جنس فولاد گونه ای بخود میگیرند

دعایم دعای سیاووش است در این لحظات که آتشی را از سر گذراند...

عاشقانه ای برای سپیدی مو

تارهای سپید زیادی در سر دارم،
اما یکی سپیدتر است،
دگردیسی بیشتری داشته تا خودر ا نشان دهد
من آن را بیشتر دوست می دارم...