"با ماهرخی اگر نشستی، خوش باش"
امروز تهران یکپارچه اردیبهشت است در دل فروردین ماه....حیفم آمد که خودکا ر و کاغذ سفید را در دست نگیرم و ننویسم از این هوای بهشتی، اما یادم آمد که کلمات با من فاصله دارند.من و کلمات که روزی روزگاری رفیق صمیمی بودیم اما حالا از آن رابطه بجز فاصله چیزی باقی نمانده است. ترکهای ریز را نباید نادیده گرفت، ترکهای ریز ذره ذره نفوذ می کنند. اما با اینحال خودم را سنجاق میکنم به لحظه های ناب امروز ...همین رد وابستگی ام به تو که در تنم پنهان است...همین خودکار نقره ای که بوی زندگی را به دستانم جاری می کند... همین صدای تایپ کلمات... شاید کلمات نور زندگی من باشند که می توانم نشانه بگیرم به هر سمتی به هر سویی...حتی سرنوشتم را با نوشتن تغییر می دهم که مینویسم به هر قیمتی که شده باز باید زندگی کرد حتی با دلهرهای کمرنگی که سراسر تنم را فتح کردند واز خود اندوه کوچکی در این هوای اردیبهشتی بجا گذاشتند ...
"بخش های پرت و پلای من- تهران- فروردین 94"
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 13:54 توسط
|
هفت آسمان را بردرم ، وز هفت دريا بگذرم