شتاب كن! خاطره  نميداند

داشتم لابه لاي عكسهاي قديمي مي گشتم به عكس سي سالگي رسيدم...تنها عكس سي سالگي ام كه در جنگل راميان گرفته شده.من دقيقا سي ساله ام...ميروم توي آينه كمي بدنبال خود بگردم ...چيزي ديدم كه قابل وصف نبود...موهاي سپيدم را ...در چشمان خود تكه تكه روح خود را ميديم كه در طي اين سالها محو شدند...لحظات شادي ، خنده ، غم...آدمهايي كه امدند و رفتند و آنهايي كه نيامدند ولي ماندند.... انگار راز بزرگي را كشف كردم... كه همه ي زندگي من شعر و باد و عشق و خورشيد است ...ميخواهم راه بروم در تمامي غروبهاي دنيا...در تمامي پياده روهاي دنيا!


به: تمام عصرهاي دنيا


عنوان: رنه شار- ترجمه حسين معصومي همداني- خاكستر ناتمام

" پشت این پنجره ها دل میگیره "



وسط كاري كه خيلي دوستش داري يكهو بيايي دم پنجره و به آسمان تهران نگاه كني كه چقد شفاف و براقه...و همون لحظه يك چيز عجبي از دلتنگي، تو رو خفه كنه و دلتنگ بشي و بشي و ندوني الان چه حسي داري ...حس خوشي يا شادي...و دعا كني كاش تمام نشه ...همون لحظه دلت براي خودت هم تنگ بشه و ديگه بره روي فرا بغض و با يك پرده ي اشك اين منظره زيبا رو از محل كارت نگاه كني..... وهي تكرار كني لامصب دلتنگ ميشم دلتنگ!
به: بيقراري ها و كابوسهاي شبانه

عنوان:فريدون فروغي

چه كسي ترا پدر ناميد؟

فيلم را به عقب برميگردانم به سي و دو سال پيش ....من همينم...همينم...تكه تكه شده ام...تكه اي در دستان تو...حلقه زده به انگشهايت...تا بال در بيارم تا رها كنم دستان تو را...من همينم ...پدرم ...مادرم...همينم ...قسمتهايي از من مانده لالايي مي خواند براي دخترم...زن شده ام...مادر شده ام...چه كسي مرا مادر خطاب كرد؟ چه كسي ترا پدر ناميد؟....فراموش شده ام در لايه هاي غمگين زمان...زمستهايي زيادي برف باريد و من منتظر بوده ام تا فراموش كنم كه بزرگ شدن چيز عجيبي نيست.. زمستان زيادي به سقف زل زدم تا باور كنم كه بزرگ شدن ترس ندارد...من همينم ..همينم ..تكه تكه شده...تكه اي از من لابه لاي درب داغان مترو جامانده...تكه اي هر سو ديوارهاي بلندي براي خود مي افريند تا تا بفهمد قوي شدن چيست؟ تا چرا بايد قوي بود؟ تا كه تكه اي از من روزي هشت ساعت كار كند تا حرف بزند تا بدنبال خلق زندگي بهتر باشد..

"صدام كن اي صداقت پيشه"


هوا ابريه...سرده...هنوز روزهاي پاييزي رو خوب نفس نكشيدم ديدم زمستون اومد...اروم و يواش...از ديروز يه غم گنگ خزيده توي دلم....از كجا پيداش شد نميدونم ...فكر كنم با شنيدن صداي داريوش بود كه ميخوند" من از تو راه برگشتي ندارم به سمت تو سرازيرم هميشه " منو پرت كرد به راههاي بي بازگشت...غم هم همون لحظه اومد توي دلم وقتي ساكت بودم
وقتي نشسته بودم داشتم دونه دونه مي بافتم شالگردن قرمز رو... مواظب بودم اشكام فقط سر نخوره پايين... هنوز يكي اشكمو ببينه خجالت ميكشم ولي الان اشك چنبره زده... عين عشقه پيچيده دور دلم فقط بايد مواظب باشم ريشه نزنه....تقصيرخودم هست كه حال خوبم ته نشين شد...رسوب كرد...حالم خوب نيست...حالم خوب نيست...به رويم نياريد...احتمال گريستنم زياده!

عنوان" ترانه بي بي گل -معين

به: افسردگي هاي زود گذر

تعلييق و تعلق!