و دنیا بیقرار شد!
من اما اماده ام! با فانوسی در دست... با غمی که در سایه ها نشسته، به عمق نگاه یک پرنده ...برای لحظه سرشار عزیمت، برای رفتن و رفتن و رفتن ...برای آن لحظه ی مقدس!
پ.ن.1. به "من او" ...به "پرنده ی مهاجر"
پ.ن.2. در این روزها؛ نیروی شگفت انگیزی مرا میکشاند تا به اینجا!
هفت آسمان را بردرم ، وز هفت دريا بگذرم