خاکستر

ای روح سرگردان من!

کی افسانه ی ققنوسی ات به پایان نزدیک می شود؟!

خیال آبی

با من که آشنایی؟! بگذار اینگونه خود را توصیف کنم:

تکه ابری سفیدی هستم من؛ در ضمیر ناخود آگاه روزگار

که از  زایش سکوت باران موسمی  آمده ام؛

انگار چیزی برای همیشه در لابه لای رویاهایی خیالی من پنهان شده است

که تنها به آن امید نفس بکشم

انگار...