باز دوباره جوانه خواهم زد

شاید حضورم کمرنگ شود ...این روزها بسی درگیرم با خودم...با بابی با دخترک...مدتی نخواهم بود...باید کمی تامل کنم... بیگانه ای در درون من است...من و او به اندازه یک نسل با همدیگر فاصله داریم..در افکارم...در علایقم...باید با بیگانه اشنا شوم... بفهمم کیست؟ از من چه می خواهد؟ که این طور مرا بی تاب کرده است؟ غریبه مدام در حال عیب و ایراد گیری ست...باید به او زمان بدهم ...برای همین مدتی نخواهم بود...اکنون احساس می کنم وقت ان است با بیگانه درونم اختلافمان را حل کنیم...بعد مثل دو تا دوست روبروی همدیگر بنشینیم و یکدیگر را نگاه کنیم!

پ.ن. عکس: از کیفم خسته شدم به همین خاطر تمام محتویاتشو ریختم بیرون تا ببینم چه چیزی در درونش مرا می آزارد؟ تقریبا هیچی... ولی نمی دانم چرا کیفم مرا دیوانه کرده است؟ سنگین است! هزار تن!

پ.ن.۱. مدتی نخواهم بود ...تا آخر تیر ماه ...قول می دهم دوباره جوانه بزنم! لازم است بعد از تقریبا سه سال نوشتن اندکی از کلمات فاصله بگیرم ...هرچند سخت است ولی چاره ای جز این ندارم! 

آهار- شکراب اردیبهشت 91

برای رسیدن به آهار روستایی در توابع لواسان: تهران - جاده لشگرک به سمت فشم - حاجی آباد - اوشان - روستای آهار  

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

بگو که مراقبم هستی!!!!!!!!!!

از زمانی که به یاد دارم دختری مستقلی بودم...فارغ البال که بر روی خواسته هایش اصرار می ورزید...من را لای پر قو بزرگ نکردند.....و نازم را نکشیدند ....منظورم مراقبتهای ساده نیست آنها که سرجای خود  بماند که پدر و مادرم همواره با دستهای نامریی خودشان از دور دستها مراقب بودند ... منظور م مشکلاتی که پیش و رویم بودند هرگز به کسی نیازی نداشتم ...تنها خودم  بودم و خدایم ...از زمانی که به یاد دارم خودم مسایل و مشکلات م را حل می کنم و از این بابت خوشحالم ...پیشنهادهای هیچ کس نمی تواند گره ای از مسایلم را باز کند...به همین خاطر شانه هایم انقدر قوی هستند که از پس از پس لرزهای مشکلات خم نشوند... ولی در این سی سالگی احساس می کنم کسی باید مراقبم باشد ...جایی باید باشد تا خود را پشت سایه هایش پنهان کنم...جایی باید باشد تا به اتکا کنم ...در این کویر زندگی به دنبال سایه بانی هستم تا لختی بیاسایم ...آیاجایی هست که من و بابی سنگینی بارهای چندین ساله را براحتی بگذاریم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

به گلهایم فکر می کنم که به سوی نور می روند ...هر گل قلمه زده شده امکان رویش مجدد دارد ...می شکفد و ریشه میدهد!!!!!!!!!!!!!! می بالد و رشد می کند!!!!!!!!!!!!!!!

روایت تصویری سفر نوروزی -2

و خورشید را  در دستانم می نهم

 

 

عشوه شتری در جاده- مسیر فرعی قاین -خواف- بی نظیری بود!!!!!!!!!!!!!

 

میل کرات یادگاری از دوران سلجوقی به ارتفاع ۲۵ متر در ۲۵ کیلومتری جنوب تایباد

 

نمایی بیرونی اسیابادی نشتیفان در ۱۵ کیلومتری خواف

روستای زیبا و تپه ای  امند در ۶۰ کیلومتری اشخانه

بقیه در ادامه مطلب....

 

ادامه نوشته

روایت تصویری  نوروز 91

مهر اباد پایین خواف -بقایای درختان کاج "نجی"

منطقه پل -به فتح پ -قومی (شن روان) -فندخت

و گوسفندانی  که در در داخل دهان سکنی می گزینند!!!!!!!

  تصویر قله شاسکوه در دلق اب-حوض شیخ

 

 

آسبادهای نیشتفان-خواف

آسبادهای نشتیفان - خواف

 

ادامه دارد....

پ.ن. اپلود عکس ها ۵ ساعت زمان نیاز داشت