جمعه است و دلتنگی های عصر جمعه ، اما من در میان هیاهوی زیرگذر مترو مابین کلمات و قلمرو زنانگی ام ایستاده ام.جغرافیای من انجا بود انجا که برای دخترک شبها قصه میگفتم زن ساده ای که سوپ و ته چین برای شام آماده می کرد. مرزهای جغرافیای زنانگی ام را از هم گیسختم و در هاله ای از خود پنهان کردم تا برای روز مبادا پس انداز کنم .رهگذران پر شتاب در رهند و در میان خطوط ممتد عبور آنها به یادم افتاد تا چند روز دیگر 365 روز برمن خواهد گذشت و من خواهم شد زنی 34 ساله که یکسال مشغول دویدن و نفس کشیدن در میان روزمرگی های زندگی دوباره به نقطه ی شروع رسیده و شاید هم پایانی دیگر و آغازی دیگری ؟!

ادمها در شتابند صدایشان رانمی شنوم...حتی تحرک لبهایشان را... فکرهایم را پرواز میدهم در دنیای زیبای ملکه ی درونم  و به سکوت میروم ...سکوت و سکوت..

پ.ن.26 اسفند

 

"برشهای زنانه ام"تهران-زیرگذر مترو ولیعصر-اسفندماه نودو سه خورشیدی