بزرگ شدن
با همه دردهایی که بزرگ شدن دارد بزرگ میشوم باز هم بزرگتر و باز هم درد های بیشتری را میفهمم و درک میکنم.و هرکدام را که پشت سر میگذارم دلم یک جوری اش میشود. هر دفعه بیشتر از قبل.اما من به خودم میگویم اینها مال همین بزرگ شدن است دیگر .اینها را گفتم که بگویم من همه اینها را میگذارم به حساب تجربه به جساب پختگی و این حرفها راستش خودم هم گاهی فکر میکنم که اینها دروغ هایی است که به خودم میگم که جای زخم ها زودتر خوب بشه یا داستانهایی است که از بس واقعیت زشت است برای خودم میسازم....... اما بد هم نیست.
*******************************************************************
از كتاب " نامه به يک گروگان " اثر آنتوان دوسنت- اگزوپري، : «سن انسان محموله زيبايي از تجربه ها و خاطرات اوست. به رغم دامها، آزمونها و دست اندازها مانند يك ارابهي خوب در وراي مكان لنگ لنگان به جلو رفتن ادامه دادهايم. حالا به لطف هم سويي نيك بختيها به اين جا رسيدهايم. من چهل و چهار سال دارم، و اگر خدا بخواهد اين ارابه خوب، محموله خاطراتش را دورتر نيز خواهد برد. پس به خود ميگويم : اين است آن جايي كه من هستم، چهل و چهار سال دارم ...»
هفت آسمان را بردرم ، وز هفت دريا بگذرم