رستگاری در ساعت پنج و نیم بامداد

من دقیقاْ درساعت پنج و نیم بامداد رستگار شدم. بالاخره بعد مدتها تنهایی می رم سفر!

سخنراني "ونه گات" مراسم فارغ التحصيلي دانشگاه MIT

خانمها، آقايان فارغ التحصيل ،لطفا كرم ضد آفتاب بماليد!
اگر ميخواستم براي آينده ي شما فقط يك نصيحت بكنم، راه ماليدن كرم ضد آفتاب را
توصيه ميكردم. خواص مفيد آثار مفيد و دراز مدت كرم ضد آفتاب توسط دانشمندان ثابت
شده است، در حالي كه ساير نصايح من هيچ پايه و اساس قابل اعتمادي جز تجربه هاي پر
پيچ و خم شخص بنده ندارند. اينك اين نصايح را خدمتتان عرض ميكنم.

-قدر نيرو و زيبايي جوانيتان را بدانيد، ولي اگر هم ندانستيد، مهم نیست! روزي قدر
نيرو و زيبايي  جواني تان را خواهيد دانست كه طراوت آن رو به افول گذارد. اما باور
كنيد تا بيست سال ديگر، به عكسهاي جواني خودتان نگاه خواهيد كرد و به ياد مي آوريد
چه امكاناتي در اختيارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده ايد. آن طور كه تصور مي
كرديد چاق نبوديد. همه چيز در بهترين شرايطش بوده تا شما احساس خوب داشته باشيد.

نگران آينده نباشيد.اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط اين را بدانيد كه
نگراني همان اندازه مؤثر است كه جويدن آدامس بادكنكي در حل يك مساله ي جبر.


مشكلات اساسي زندگي شما بي ترديد چيزهايي خواهند بود كه هرگز به مخيله ي نگرانتان
هم  خطور نكرده اند، از همان نوعي كه يك روز سه شنبه ي عاطل و باطل ناگهان احساس بد
پيدا مي كنيد و نسبت به همه چيز بدبين ميشويد! با دل ديگران بي رحم نباشيد و با
كساني كه با دل شما بي رحم بوده اند، سر نكنيد.

نخ دندان بكار ببريد.
عمرتان را با حسادت تلف نكنيد. گاهي شما جلو هستيد و گاهي عقب. مسابقه طولاني است
و ، سر انجام، خودتان هستيد كه با خودتان مسابقه ميدهيد.

ناسزا ها را فراموش كنيد. اگر موفق به انجام اين كار شديد راهش را به من هم نشان
بدهيد.

نامه هاي عاشقانه ي قديمي را حفظ كنيد. صورت حسابهاي بانكي و قبضها و ... را دور
بياندازيد.

اگر نمي  دانيد مي خواهيد با زندگيتان چه بكنيد، احساس گناه نكنيد. جالبترين
افرادي-را كه در زندگي ام شناخته ام در 22 سالگي نمي دانستند مي خواهند با زندگيشان
چه كنند. برخي از جالبترين چهل ساله هايي هم كه مي شناسم هنوز نميدانند.

تا ميتوانيد كلسيم بخوريد. با زانوهايتان مهربان باشيد. وقتي قدرت زانوهاي خود را
از دست داديد كمبودشان را به شدت حس خواهيد كرد.

ممكن است ازدواج كنيد، ممكن است نكنيد. ممكن است صاحب فرزند شويد، ممكن است نشويد.
ممكن است در چهل سالگي طلاق بگيريد، احتمال هم دارد كه در هشتاد و پنجمين سالگرد
ازدواجتان رقصكي هم بكنيد. هرچه مي  كنيد، نه زياد به خودتان بگيريد، نه زياد
خودتان را سرزنش كنيد. انتخابهاي شما بر پايه ي 50 درصد بوده، همانطور كه مال همه
بوده..
دستورالعملهايي كه به دستتان ميرسد را تا ته بخوانيد، حتا اگر از آنها پيروي نمي
كنيد.

از خواندن مجلات زيبايي پرهيز كنيد. تنها خاصيت آنها اين است كه بشما بقبولانند كه
زشتيد .

در شناخت پدر و مادر خود بكوشيد. هيچ كس نمي داند كه آنان را كي براي هميشه از دست
خواهيد داد. با خواهران و برادران خود مهربان باشيد. آنها بهترين رابط شما با گذشته
هستند و به گمان قوي تنها كساني هستند كه بيش از هر كس ديگر در آينده به شما
خواهند رسيد.

به ياد داشته باشيد كه دوستان مي آيند و مي روند، ولي آن تك و توك دوستان جان جاني
كه با شما مي مانند را حفظ كنيد. براي پل زدن ميان اختلافهاي جغرافيايي و روشهاي
زندگي سخت بكوشيد، زيرا هرچه بيشتر از عمر شما بگذرد، بيشتر پي مي بريد كه به
افرادي كه در جواني مي شناختيد محتاجيد.
سفر كنيد
برخي حقايق لاينفك را بپذيريد: قيمتها صعود مي كنند، سياستمداران كلك ميزنند، شما
هم پير ميشويد. و آنگاه كه شديد، در تخيلتان به ياد مي آوريد كه وقتي جوان بوديد
قيمتها مناسب بودند، سياستمداران شريف بودند، و بچه ها به بزرگترهايشان احترام
ميگذاشتند.

به بزرگترها احترام بگذاريد.
توقع نداشته باشيد كه كس ديگري نان آور شما باشد. ممكن است حساب پس اندازي داشته
باشيد. شايد هم همسر متمولي نصيبتان شده باشد. ولي هيچگاه نمي توانيد پيش بيني كنيد
كه كدام خالي ميشود يا بشما جاخالي مي دهد.
خيلي با موهايتان ور نرويد وگرنه وقتي چهل سالتان بشود، شبيه موهاي هشتاد ساله ها
ميشود. دقت كنيد كه نصايح چه كسي را مي پذيريد، اما با كساني كه آنها را صادر مي
كنند بردبار و صبور باشيد. نصيحت ، گونه ي ديگر غم غربت است. ارائه ي آن روشي براي
بازيافت گذشته از ميان تل زباله ها، گردگيري آن و ماله كشيدن  بر روي زشتي ها و
كاستي هايشان و مصرف دوباره ي آن به قيمتي بالاتر از آنچه ارزش دارد، است. اما اگر
به اين مسايل بي توجه هستيد لااقل حرفم درمورد كرم ضد آفتاب بپذيريد.

.

.

این متن با ایمیل به دستم رسیده و نمی دونم نویسنده اش کیه!





اشکال ساده و جالبی که مدرک دکتری را تعریف می‌کنند

یک دانشمند آمریکایی با استفاده از تصاویر ساده ای درجه بندیهای تحصیلی به ویژه مدرک دکتری را در مقایسه با دانش کلی بشری مورد بررسی قرار داده است


به گزارش خبرگزاری مهر، متیو مایت پروفسور علوم رایانه ای دانشگاه یوتاه در وبلاگ شخصی خود گستردگی و فراگیری ملاکهای آکادمیک را در مقایسه با دانش بشری به زبانی ساده نشان داده است


وی با تصاویر ساده ای نشان داده است که مدارج تحصیلی به ویژه دکتری که به نظر می رسد بالاترین درجه تحصیلی باشد در مفهوم کلی جهانی در چه رتبه ای قرار دارد


براساس گزارش لوکال هاست، وی در این خصوص نوشته است:

من تعریف جدیدی از PhD را نشان می دهم.  ب
 
اما از آنجا که تعریف زبانی آن بسیار سخت
 
 بود من از تصاویر زیر استفاده کردم:ب




 
1- این تصویر دایره ای محتوی دانش کلی بشر است
2- وقتی شما دبستان را تمام می کنید مقدار بسیار کمی می دانید
3- وقتی شما دبیرستان را تمام می کنید چیزهای بیشتری می دانید
4- وقتی شما مدرک لیسانس خود را می گیرید یک رشته تخصصی به دست آورده اید
5- فوق لیسانس، رشته تخصصی شما را گودتر می کند
6- شما به تحقیقات خود ادامه می دهید تا خود را به لبه دانش بشری برسانید
7- سرانجام شما به مرز دایره می رسید. روی آن تمرکز کنید!
8- چندین سال برای رسیدن به این مرز خود را به جلو هل می دهید
9- تا اینکه یکروز این مرز کمی به شما راه می دهد
10-(ph.D) و این فرو رفتگی که ایجاد شده است دکتری  نام دارد یعنی همان
11- البته اکنون دنیا به شما متفاوت نگاه می کند
12- اما فراموش نکنید که تصویر آخر را حتما نگاه کنید. شما اکنون تنها در این نقطه کوچک از دانش بشری قرار دارید!


 
 
 

من چه خرسندم

هم اکنون درست روبروی پنجره باز محل کارم نشسته ام و از نور ملایم پاییزی و هوای دل انگیز ماه مهر لذت می برم و چای وبیسکویت ساقه طلایی میل می کنم.

شکوفه می رقصد از باد بهاری

عنوان میگذاریم! نه الان بهاره نه الان باد میاد نه من شکوفه ام اما دلم میخواد  عنوان انتخاب کنم و برای خودم این عنوان را میگذارم!

یک رقص مسخره از خودم در آوردم خوش میگذره به خودم . اهنگهای قدیمی گوش میدم و فکر میکنم دارم توی یک فیلم قدمی بازی میکنم! دیوانگی دیوانگی دیوانگی امیدوارم هیچ وقت عاقل نشوم ...هی ناامید میشم بعد امیدوار میشم بعد همینجور که امیدوار هستم گریه ام میگیرد و وسط گریه  که خودم را نگاه میکنم از خودم خنده ام میگیرد بعد دوباره از خودم ناامید ومیشم بعد میگم به درک همینجور که دارم میرم به درک یه دفعه یاد یک چیزی میافتم و از وسط راه برمی گردم و .....این داستان ادامه دارد.به این چیزهای خودم که فکر میکنم میگم همینه دیگه زندگی همینه ! بعد باد میزنه پرده اتاق میخوره به صورتم بعد خوشم میاد بوی غذا میاد بعد بعد بعد............... همینه دیگه زندگی همینه!

جهت ثبت در تاریخ

من یک روز گرم تابستان، دقیقا یک دوازده مرداد، حدود ساعت دوازده و نیم بعد از ظهر، از عاشقی فارغ شدم.

 .

.

 

با اقتباس از دایی جان ناپلئون نوشته ی ایرج پزشکزاد

یک باره

من الان متوجه یک موضوع خیلی خیلی جالب شدم 0
من بابی رو دوست دارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!0
بعد از مدت ها که انقدر سرم گرمدخترک و کارهاش بود که بابی حسابی یادم رفته بود ، الان یک دفعه یادم افتاد که دوستش دارم 0
برام خیلی جالب بود 0
خواستم شما هم بدونید

یار دبستانی من

حس عجیبی دارم...دلم شدیداْ واسه مدرسه تنگ شده...بوی پاک کن  وبوی براده های مداد بعد از تراشیدن تمام سلولهام پر کرده....غم عجیبی دلم رو فراگرفته... برای روزهای کودکی...

دلم واسه جرن وآیلر و مارال و....عجیب تنگ شده...

 

اولین روز دبستان بازگرد
کودکی ها شاد و خندان باز گرد
باز گرد ای خاطرات کودکی
بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیباترند
یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود
آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس
روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است
سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود
فیل نادانی برایش موش بود
با وجود سوز و سرمای شدید
ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم
ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم
یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت
دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود
برگ دفتر ها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ
خش خش جاروی با پا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید
باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درد و رنج و کار
بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد
کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود
جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم
لا اقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش
یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر
یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من
بازگرد این مشقها را خط بزن