ظرف امروز پر از بودن توست!!!!!!!!*
یک روز در همین اردیبهشت ماه بود هواگرم شده بود انقدر به نظرم دور میاید که نتوانم در ذهنم تمامی لحظاتش را خوب بدانم که چه اتفاقی افتاده بود..۵ سال گذشت موجودی دوست داشتنی که امروز باور نمی کنم که از او درخواست کنم :"خواهش می کنم حرف نزن" حضور دخترک را می گویم که لایه لایه پوست اندازی کرده در مقابل چشمانم ولی انقدر دور به نظر می اید که نمی توانم هیچ تجسمی کنم از بزرگ شدنش ...انقدر بزرگ شده که وقتی بابی به رسم عادت همیشگی اش اور ابغل میکند چهر ه ای مضحک می نماید دخترک انی رشد کرد و لی برای من و بابی انگار سالهاست...انگار سالهاست از اردیبهشت۸۶ می گذرد روزهها و ماهها طول کشید تا احساس کنم خورشیدی هم هست...روزنه ای هم هست... امیدی هم هست... روزهها و ماهها طول کشید تا درک کردم که نسیم سحرگاهی چه لطیف است و غروب خورشید می تواند زیبا باشد.... تو گویی که تازه روزگار جدیدی را شروع کرده بودیم....بهر صورت ما خواهی و نخواهی وابسته مکانیم و زمانیم...همه تجربه های خود را همه خاطره های خود راو همه زندگی خود را در کالبد مکان و زمان به جای می گذاریم و انوقت می شود بعدها در وجودمان بخشی از خاطره ها ...بزرگترین خاطره ها ...چه خوشایند و چه ناخوشایند همیشه با ما زندگی خواهد کرد....
دخترکم!
خوشحال باش اگر زمانی سکندی می خوری خوشحال باش چون پایی است برای دویدن!
خوشحال باش زمانی که قلم به دست می گیری و صفحات کتاب را ورق می زنی چون دستهایی داری که می توانی!
غنیمت بشمار زمانی را که اهسته اهسته از میان کوچه باغهای پراز گل عبور می کنی بدون هیچ اعتراضی!!!!!
خوشحال باش اگر در زیر بارانی چون مطمئن باش افتابی هست واگر در زمستانی و ابری هست مطمئن باش که بهاری هست جوانه نو بهارم!
لذت ببر از اردیبهشت ریه هایت را پر و خالی کن از عطر و هوای اردیبهشت دخترک اردیبهشتی من!!!
۵ سالگی ات مبارک!!!!!!!
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم!!!!!!!!!
پ.ن.سهراب سپهری*
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 9:17 توسط
|
هفت آسمان را بردرم ، وز هفت دريا بگذرم